تبليغاتX
سايه - ترانه هاي فرانسوي، هفده، ژرژ برسنس، رهگذران

Georges Brassens

Les passantes

Paroles: Antoine Pol. Musique: Jean Bertola

autres interprètes: Francis Cabrel

 

 

Je veux dédier ce poème                                               Download the song Here

A toutes les femmes qu'on aime

Pendant quelques instants secrets

A celles qu'on connait à peine

Qu'un destin différent entraîne

Et qu'on ne retrouve jamais

 

A celle qu'on voit apparaître

Une seconde à sa fenêtre

Et qui, preste, s'évanouit

Mais dont la svelte silhouette

Est si gracieuse et fluette

Qu'on en demeure épanoui

 

A la compagne de voyage

Dont les yeux, charmant paysage

Font paraître court le chemin

Qu'on est seul, peut-être, à comprendre

Et qu'on laisse pourtant descendre

Sans avoir effleuré sa main

 

A celles qui sont déjà prises

Et qui, vivant des heures grises

Près d'un être trop différent

Vous ont, inutile folie,

Laissé voir la mélancolie

D'un avenir désespérant

 

Chères images aperçues

Espérances d'un jour déçues

Vous serez dans l'oubli demain

Pour peu que le bonheur survienne

Il est rare qu'on se souvienne

Des épisodes du chemin

 

Mais si l'on a manqué sa vie

On songe avec un peu d'envie

A tous ces bonheurs entrevus

Aux baisers qu'on n'osa pas prendre

Aux cœurs qui doivent vous attendre

Aux yeux qu'on n'a jamais revus

 

Alors, aux soirs de lassitude

Tout en peuplant sa solitude

Des fantômes du souvenir

On pleure les lêvres absentes

De toutes ces belles passantes

Que l'on n'a pas su retenir

ژرژ برسنس

رهگذران

 

 

می‌خواهم این شعر را تقدیم کنم

به تمام زن‌هایی که دوست داشته‌ایم

حتی برای لحظه‌هایی پنهانی

به زن‌هایی که خیلی کم شناخته‌ایم

که سرنوشتی دیگر در انتظارشان بوده

و دیگر هیچ‌وقت آنها را نمی‌بینیم

 

 

به همان زنی که می‌بینیم‌اش

که ثانیه‌ای دم پنجره ظاهر می‌شود

و زود ناپدید می‌شود

ولی همان سایه‌ی بلندبالاش

آنقدر جذاب و ظریف است

که گل از گل آدم می‌شکفد

 

 

به آن همسفری که

چشمانش، این مناظر هوش‌ربا

راه را کوتاه می‌کنند

همان که شاید ما تنها کسی باشیم که درکش می‌کنیم

و با این حال می‌گذاریم پیاده شود

بدون آنکه دستمان به دستش خورده باشد

 

 

به زنانی که دیگر متأهل شده‌اند

و حالا ساعاتی کسل‌کننده را سر می‌کنند

کنار یکی که با خودشان خیلی فرق دارد

و با دیوانگی بی‌ثمری برای شما

سر درد دلشان را باز می‌کنند

درد از آینده‌ای بی امید را

 

 

نگارهای عزیز بر دیده گذشته 

امیدهای روزهای بر باد رفته

شما فردا فراموش خواهید شد

و خوشبختی هم که دوباره در بزند

بعید است که دیگر یادمان بیاید

اتفاق‌های کوچکی را که در راه می‌افتاد

 

 

اما زندگی را هم اگر باخته باشیم

باز با اندک حسرتی می‌اندیشیم

به تمام این خوشبختی‌های زود‌گذشته

به بوسه‌هایی که جرأت نکردیم بگیریم

به دل‌هایی که شاید هنوز چشم‌انتظارمان باشند

به چشم‌هایی که دیگر دوباره ندیدیم

 

 

بله، در شب‌های خستگی

که تنهایی‌مان را پر کرده‌ایم

با اشباح خاطره

اشک می‌ریزیم به یاد لبهای غایبِ

تمام رهگذران زیبایی

که نتوانستیم نگه‌شان داریم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:25  توسط مسعود  |